حكيم زجاجى
1068
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ببخشيده بد چار صد ره هزار * بر آن سه هزار دگر برشمار دلاور به اهل هنر داده بود * در گنج بر خلق بگشاده بود چو بر چارصد شد دو ده سال و يك * ز تأثير اجرام و دور فلك فرورفت آن خسرو بىهمال * ورا كرد دور قمر پايمال از او نام نيكوست اكنون بهجاى * نه شاهى بماند و نه تخت و سراى اثرهاى محمود ماندست و بس * نماندست از آن دودمان هيچكس محمد ، وليعهد محمود بود * اگرچه در آن دور مسعود بود از آن پيش سلطان فرستاده بود * يكى را كه دانا و آزاده بود چو آگه شد از مرگ محمود شاه * به يك هفته ببريد مسعود ، راه عميد ابو بكر با دستگاه * ز قادر بياورد فرمان شاه در اين وقت مسعود از او دور بود * جهانبان به شهر نشابور بود به دار الخلافه براى پسر * بياورد منشور آن تاجور به غزنين درآمد چو سوزنده نار * بشد در سراى برادر سوار ز تخت اندرآورد آن شاه را * چو گم كرده بد بدگمان راه را نكرد او به فرمان سلطان نگاه * بپيچيد از گفتهء پادشاه دو شمع دو چشم برادر بسوخت * دل عالمى را بر آذر بسوخت چو افزود بر چارصد سى و شش * نشست از بر تخت خورشيدوش از آنجا به هندوستان برد جاى * بدان تا كند مدتى رزم راى برادر كه بد مانده بىنور چشم * ورا برد با خويش از راه خشم چو از رود جيلم « 1 » گذر كرد شاه * بجوشيد بر شاه يكسر سپاه خزينه به غارت ببردند پاك * فشاندند بر تاج مسعود خاك گرفتند مسعود شه را و بست * نشاندند شه را بر آن پيل مست گشادند پاى محمد ز بند * همان لحظه كردند قدرش بلند نشست از بر تخت بىديده مرد * نباشد بدانسان پسنديده مرد سرافراز مسعود بر پشت پيل * زبون و نگون . . . . . . . . . . . . . . . . .
--> ( 1 ) جام